آخرین اشعار

دهکدهٔ بی‌بهار

گناه موسم و باران و روزگار نبود
نصیب دهکده ی خرد ما بهار نبود

میان چادر سبز چنار خواهم خفت
به این بهانه به باغ آمدم چنار نبود

و نسل باغچه را پیش چشم من کشتند
چرا که نزد من ساده اختیار نبود

که قطره، قطره، سر پرتگاه پلک کسی
مرا به بود و نبود خود اعتبار نبود

و زندگی به چه تاری مرا به دار کشید!
برای گردن من ریسمان دار نبود؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه