ای بهارم با تو بودن، دوری ات پاییز من
فصل آغوشت بهشت امن و شورانگیز من
با نگاهت هرکسی را ساده جادو می کنی
با دو ماه قهوه ای، خورشید سحرآمیز من
شور شعرت آفریده عشق را شیراز من!
مولوی تر کرده چشمت بلخ را تبریز من!
با تو لبریز از جنون، با تو پراز آرامش است
این لبالب درد و دلتنگی… دل لبریز من!
هم به درمان می رسد با تو دل درمانده ام
هم به پایان می رسد این دوره ی پرهیز من…