آخرین اشعار

در نان من چه ریخته بودی نمک­ حرام!

در نان من چه ریخته بودی نمک­ حرام!
هی چرخ می خورد همه جا پیش چشم هام

باید کمی نفس بکشم… نه! نمی شود
من در برابر تو نمی آورم دوام

من مرده ­ام تمام جهان سرد و ساکت است
تشییع خوانده ­اند مرا مشتی از عوام

من مرده ­ام تفاوت من نیز مرده است
در بین ارتفاع گل و خشت­ های ­خام

من مرده ­ام گلوی زنی پاره­ پاره شد
از گریه، از نخوردن هر صبح، چاشت، شام

من مرده ­ام نترس فقط بیم بود و رفت
آن بوف کور لعنتی از گوشه­ های بام

من مرده ­ام که زنده بمانند گورها
من مرده ­ام که دغدغه­ هایت شود تمام

من مرده ­ام تو زنده ­ای و راه می­روی
با بی­ تفاوتی سر من گام گام گام

می بینمت که می­روی آن سوی اجتماع
آهسته گریه می­کنم… این هم از ازدحام

من مرده ­ام همین غزلم نشر می شود
در روزنامه یی که بشاشم به ننگ و نام…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه