رنگ میبازم به دستش، خینه درکم میکند
پای رفتن نیست جایی، زینه درکم میکند
در کنارش وصلهی ناجور میآیم به چشم
بیشتر از هر کس اینجا، پینه درکم میکند
خستهی شنبه الی آغاز شام جمعهام
در میان روزها، آدینه درکم میکند
بیقراری چون مرا دعوت نکن در قلب خود
جا نمیافتم به هر دل، سینه درکم میکند
با جهان درگیر، با تو در جدل با خود به جنگ
با تمام حجم نفرت، کینه درکم میکند
ارتباطم با زلیخا قطع، با مریم خراب
سادهتر از هر زنی، زرمینه درکم میکند
معنی درد شکستن را نخواهد کرد حس
وقتِ لغزش روی سنگ، آیینه درکم میکند