آخرین اشعار

دخمه سرد

بر سر و گيسو و مو بندت پترول* بريز
بعد آتش زن و در قيرترين شب بگريز

حکم کردند که بر گورت آتش بزنند
شب هفتت قلم و دفتر و عکست را نيز

خانه زندان سیاهت شد و زنجیرت اشک
ناله دیوار شد و دخمه سردت دهلیز

بيست سال آمد در چشم ترت ويرانی
بيست سال آمد در خواب سياهت چنگيز

ايستادی که چماق آمد و گفتت بنشين
و نشستی که چماق آمد و گفتت برخيز

منتظر ماندی در خيز و نشستن هايت
آنقدر دير که شد کاسه صبرت لبريز

صبر بيهوده چه کار آيد در دخمه سرد
بر سر و گيسو و موبندت پترول بريز

پترول : بنزین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه