بر سر و گيسو و مو بندت پترول* بريز
بعد آتش زن و در قيرترين شب بگريز
حکم کردند که بر گورت آتش بزنند
شب هفتت قلم و دفتر و عکست را نيز
خانه زندان سیاهت شد و زنجیرت اشک
ناله دیوار شد و دخمه سردت دهلیز
بيست سال آمد در چشم ترت ويرانی
بيست سال آمد در خواب سياهت چنگيز
ايستادی که چماق آمد و گفتت بنشين
و نشستی که چماق آمد و گفتت برخيز
منتظر ماندی در خيز و نشستن هايت
آنقدر دير که شد کاسه صبرت لبريز
صبر بيهوده چه کار آيد در دخمه سرد
بر سر و گيسو و موبندت پترول بريز
پترول : بنزین