بنوش! نشئهگیات را شراب خوش دارد
لمیدگی ترا تخت خواب خوش دارد
چقدر جامه به جان تو، تنگ میچسپد
ترا زیادتر از ما، حجاب خوش دارد
شمارهکردنِ این بوسههای پیهم را
کنارِ دستِ تو ماشینحساب خوش دارد
همیشه میبرم از لرزشِ غمت لذت
چه کس به جز من و بحر، اضطراب خوش دارد
به ما نتاب که گرماست فوقِ چل درجه
مگر تموز کسی آفتاب خوش دارد؟
مباد یکه شوی گم درونِ تاریکی
شبم نیامدنت را به خواب خوش دارد
خیالِ نازک و تصویر تازهی ذهنی
ترا کنار غزل، شعرِ ناب خوش دارد