فریاد مادرم
از ناجوها گذشت
از رود گذشت
…
به کوه رسید
و خواب ریواس ها را پریشان کرد
و من اول بار گریستم
بلند گریستم
زنان با آرزوهای دور اسپند دود كردند:
– بلا به دور
بلا به دور
درست در همان لحظه
سِل دختر زیبای محله را با خود می برد
مردی را سنگسار می کردند به گناهِ هماغوشی
و گرسنگی سگی را در خیابان می بلعید.
در آن لحظه که مرا می برند
چه کسی اول بار خواهد گریست؟