آخرین اشعار

جوشیده از شراب دهان تو، انگورهای سرخِ بهشتی که

جوشیده از شراب دهان تو، انگورهای سرخِ بهشتی که
هی وعده داده اند پیمبر ها، بر پیروانِ نیک سرشتی که
هی میخورند نام خدایت را، با کرم های کوچک و زشتی که
در جانماز سرخ تو لولیدند، و چای تازه ای به تو دم کردند

میخواهی از تنت بروی سوی، کلکین و هی عرق بشود جانت
در تخت خواب کهنه ی تان عکسِ سلفی بگیرد از تو نیاکانت،
که سالها زبان ترا پختند با استخوان کوچک دندانت
که گاز می گرفت لبانت را، تا صبح سوختند و ورم کردند

آرام باش! لاشخوری زخمی، در گوشه ی اتاق تو خوابیده
آتش بگیر، سرد نشو دختر! کبریت در اجاق تو خوابیده
مشتی بزن به پشه ی آرامی که بر سر دماغ تو خوابیده
هی با خودت بخوان غزلی را که از بین شعرهای تو کم کردند

با دامنت بچرخ و بپوشانت در چادری که روی سرش مرده
انگشت های لاغر و ناخن هات که پوست های دور و برش مرده
هی می خزند در تن موهایت، که ارتفاعِ تا کمرش مرده
به شال و روسریت بگو بسیار بر ریشه های موتْ ستم کردند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه