جنگل نفسهای مرا
کهنگی ها می سوزانند
رگهایم اما
سر بر می افرازند
از خاکستر خویش
و ریشه های سبز را
گره می زنند
با برگ های سپیده
تا هوای تازه را
در کوچه های مرده
جار زنند
جنگل نفسهای مرا
کهنگی ها می سوزانند
رگهایم اما
سر بر می افرازند
از خاکستر خویش
و ریشه های سبز را
گره می زنند
با برگ های سپیده
تا هوای تازه را
در کوچه های مرده
جار زنند