آخرین اشعار

تو ای سپیده نمی گنجی در گمان مرا

تو ای سپیده نمی گنجی در گمان مرا
تویی به ظلمت جان و دل ارمغان مرا

به چاه فکرت و اندیشه های تاریکم
تو نور یوسفی بردیده نهان مرا

مرا که سر به ستایش به پای خوبان بود
شدی تو تیشهء ابراهیم زمان مرا

ستاره چیدم و بر روی دیده پاشیدم
که تا قدم نهی بر آسمان جان مرا

نبود آگه ز آینه دار صبح «واهب»
نوید نور سحر گشتی ناگهان مرا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه