تورا صد بار در یک روز بینم پیش چشمانم
ولی با من تو از من میروی ای مونس جانم
تورا من در تکاپویم میان هر حباب موج
ولی کز مردمم نزدیکی من این را نمیدانم
تویی آینه دار دل تویی آن زورق باور
که بی تو هست و بودم فاقد معناست میدانم
تورا بخشیدن جان خاک را، مژگان به هم بستن
مرا عمری بباید تا که جان از خاک برهانم
پر پروانه ماند بر مزار شمع جای گل
به این تدبیر«واهب»سر به پای شمع می مانم