حوا، بهشت، سوء تفاهم تمام شد
بازی میان آدم و گندم تمام شد
بیرون زدی و در همهی شهر، بیحجاب!
پیوندِ هر چه شوهر و خانم، تمام شد
تو با دو قطره رفتهای از خویش تا دو ماه
من پیش از آنکه نشه شوم، خم تمام شد
سرگرمِ موشکافی زلفاند عالمان
پرداختن به فلسفهی رُم تمام شد
دریا نگاه، پلک فروبست ساعتی
قایقنورد، موج، تلاطم تمام شد
بعد از دو نوش، قهوهی چشم کسی، مرا
با کوکنار، رابطه، مردم! تمام شد
آن روزها که با نفسِ عکس، شاعری
میبود لای آینهها گم، تمام شد
یا مینشست منتظر بازگشتِ دل
پشتِ بلاکِ خانهی هفتم، تمام شد
از روی مهر نیست که آتش نزد مرا
وقتی اراده کرد که هیزم تمام شد
بینقص، وعده بود که تحویلمان دهند
کمطالعی، به نوبت ما دُم تمام شد