بی پایان من!
هربار که چون برگی زرد از کفت میریزم
با خویش میگریم
تمام شد
و هربار که چون لاله ای سرخ از دامانت میرویم
میخندم
هنوز در آغازم!
بی پایان من!
هربار که چون برگی زرد از کفت میریزم
با خویش میگریم
تمام شد
و هربار که چون لاله ای سرخ از دامانت میرویم
میخندم
هنوز در آغازم!