سرفهی سوخته، سگرت، عقب میز به یادت باشد
دستکم بعدِ وداع، این دو سهتا چیز به یادت باشد
هر چه در خانهی خواب از سر شب رفت، فراموشت باد
یک همان واقعهی گوشهی دهلیز به یادت باشد
ای که در مسئلهی بوسه گنهکار مرا میدانی
جرمِ سنگینِ لبِ وسوسهانگیز به یادت باشد
موقعِ یادِ کسانی که گلی هدیه برایت دادند
نام رفعت که دلی داده به تو، نیز به یادت باشد
خواندهای “لیلی و مجنون” و نخواندی “همه را دور بریز”٭
بین دو قالب شعر، اینهمه تبعیض به یادت باشد
در خم و پیچ وزیدی چو نسیم و به خودت برگشتی
کوچههایی که شد از خاطره لبریز به یادت باشد
تو که بودی خبر از عاقبتِ حالِ گرفتارانت
به من از عشق نگفتی که بپرهیز، به یادت باشد
وعدهی آمدنت جمعه شب و مردن من یکشنبه
زندگانی نبود قابل تعویض به یادت باشد
٭ “همه را دور بریز” نام یکی از کتابهای غزل من است.