زاغان که پریدند، پریدن به زمین خورد
یک مرد هوایی شد و یک زن به زمین خورد
خورشید چنان بی مزه خندید که امروز
امید به آینده روشن به زمین خورد
به به! چه نقابی زده ای جان برادر
آیینه تو را دیده و قصدن به زمین خورد
امروز درختی که در این دشت نشاندی
میگفت که دیوانه شدم من! به زمین خورد
افسانه ی ما سخت غم انگیز و غریب است:
با عطسه ی یک موش، تهمتن به زمین خورد!