آخرین اشعار

بهار آمد

بهار آمد تو هم ای سرو قد سیر گلستان کن
گلستان را ز فیض روی خود، بهتر ز رضوان کن

لبان ارغوانی را به شکرخنده‌ای بگشا
ز خجلت غنچهٔ نشکفته را سر در گریبان کن

بنفشه در لب جوی آمد و گل سوی بستان شد
تو نیز ای لالهٔ وحشی گذر بر دشت و دامان کن

زلیخاوش قدم بگذار در بازار مه‌رویان
هزاران یوسف مصری به یک چاه زنخدان کن

ز غم رنجور و بیمارم بیا ای ساقی زیبا
دل خون گشتهٔ ما را به یک پیمانه درمان کن

بخندانم بگریانم بسوزانم بمیرانم
وجود ناشکیبم را تو آن شمع شبستان کن

تو هر چند «افتخار» عالمی ای خوبرو گاهی
نگاهی از سر رحمت به جمع غمگساران کن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه