این روزها
بیشتر از هر زمانی تاریکم
به شبی میمانم
رها شده در جنگلی از بلوط
و باران میبارد
و باران بیحوصلهتر از هر زمانی میبارد.
یاد تو اما
آذرخشی است
که جرقه زنان میگذرد از میان دو کوه
یاد تو
آتشی است در روستایی دور دست
که فکر کردنِ به آن
آدم را گرم میکند.