وای اگر هوشم نباشد، از کنارم بگذری
خاک بادی کرده باشم، در غبارم بگذری
من رییسی باشم و محتاج امضایم شوی
سر به زیرافکنده، پشت میز کارم بگذری
در اِزای “امر قاطع”، بوسهای رشوت دهی
شرم سار از پیش روی دستیارم بگذری
تو، درونِ آتش دل، من، میان دود آه
انتظاری بگذرم، چشمانتظارم بگذری
کاری از احساس زخمی برنیاید، بیخیال!
چی کنارم بگذری، چی از کنارم بگذری
دفتر پیچیدهام، شاید نخواند کس مرا
بِهتر است از خیر چاپ و انتشارم بگذری
هیچکس هموزن من در عشقبازیها نبود
یاد آر از پایهام، چون زیر دارم بگذری
جمعهشب آیی به پیشم، زحمتِ دیدار من
کمتر است از این که شنبه بر مزارم بگذری