دریا غرق میشود در رگهایم
از تو پرم
حتی اینجا
محلهای بدنام در «ملبورن»
دختران بسیاری باز کردند سینههایشان، رازهایشان
دختران بسیاری؛ اما محبوبم
از تو پرم
حتی اگر سینههای خاموشت را ندیده باشم
هر چه خاموشتر، لبریزتر، انتظار تر
چون کوهی که از آن بالا میروی و دم نمیزند
تا آن صبح که سینهاش را میگشاید
و ذوب میکند اشیاء را
آدمی هم اشیاست.
از تو برم
و گس لبهایت از هزار باکره بکرتر است
گس لبهایت همان نفسی است که کشید
آن که اول بار تو را کشید
خیره ماند و در ماند
ما
حسرت او بیم بوسیدن تو را.
به پوچی این هتلها
کافهها
ساحلها
اگر تو نبودی
اگر تو نباشی