چه نیاورده است بر سر من
پرچم سرنگون کشور من
سال خوب از بهار خود پیداست
اول من چه شد که آخر من…
در دلم ـ ابرها کم آوردند ـ
روز و شب گریه کرد مادر من
پشت من خالی است، موهایم
چه کند ـ این سیاه لشکر ـ من؟
مثل خون می دوم ولی بر خاک
تیغ ها نیز در برابر من
روز بد بی برادری دارد
آه، ای روز بد؛ برادر من