آخرین اشعار

آسمان آبی

ابری نباش بانو ای‌ آسمانِ آبی
تا شهر بهره گیرد از برقِ آفتابی

جنسی به این لطافت در پشت پرده حیف است
قربانِ قد و قامت، قربانِ بی‌حجابی

خیلی شنیدنی‌تر از نغمه‌ی سه‌تاری
بسیار دیدنی‌تر از رقصِ انتخابی

با ما نزن سخن از شمشیر ابروانت
عصر جهاد بگذشت ای چشمِ انقلابی

دین مبین عشق است آغوش و بوس و مستی
ما را چه با تشیع ما را چه با وهابی

می‌ریزد آبروی ودکا و ویسکی را
ملا رسد مبادا هرگز به کامیابی

ناخن کشیدی از بس بر روح نازک ذهن
اندیشه خون‌چکان شد اعصابم التهابی

از دست تو که بادی از دست خود که برگم
آزرده‌ام کماکان آشفته‌ام حسابی

از شغل عشق باری فارغ شوم، به عمری
هرگز نخواهد افتم در فکر کاریابی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه