آخرین اشعار

دستان آلوده

دلم سرخ و کوچک بود
آبی و کوچک
با شادی های رنگ پریده
در لب‌ها و لباس‌هام
روشن بودم در چشمهات
لزج…
و تکرار حروف بی ریشه

از پر رنگ به کم رنگ
از سیاهی به هیچ
دنیا جوری تمام شده
که انگار‌ تمام خیابان های یک طرفه را
بی جهت دویده ام
زمان تکرارِ بیهوده ی
موزیکی ست بی‌ کلام
و زندگی عادت کردن به زخم
و کلمات بدبو…
شور است زندگی
در کهولت قلب
در کشتن مورچه ها
و رد سفیدی خشکیده گوشه ی چشم
پشت پرده است
باد است زندگی
و استخوان های تراشیده
با دو پای آلوده
دستان آلوده
و دهانی آمده از دروازه های جهنم…
زیبا و وسوسه انگیز
زیبا و اندوهگین
زیبا و گناهگار‌
با دهانی سرخ
و حقارتی که بر بالهاش نشسته…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه
document.addEventListener("DOMContentLoaded", function () {// get redirect_to from URL const urlParams = new URLSearchParams(window.location.search); const redirectTo = urlParams.get("redirect_to");if (redirectTo) { // find Elementor Pro login forms const loginForms = document.querySelectorAll("form.elementor-login");loginForms.forEach(form => {// find hidden input for redirect const hiddenRedirect = form.querySelector("input[name='redirect_to']");if (hiddenRedirect) { hiddenRedirect.value = redirectTo; // apply new redirect } else { // add it manually if not exist const newInput = document.createElement("input"); newInput.type = "hidden"; newInput.name = "redirect_to"; newInput.value = redirectTo; form.appendChild(newInput); }}); } });