غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
وطنام مادری که دامانش، شده میدان جنگ فرزندان
آنطرف قلب شیشه ایِ خودش، اینطرف قلب سنگ فرزندان
به جرم اینکه دلم، چاک، مثل گندم بود
همیشه بین دو تا سنگ آسیا گم بود
اول به چشمان غریبم، آشنا خوردی
آخر ولی وقتی خطا خوردی، خطا خوردی
به روی اسکلتم تکه های خون چسبید
همین که زاده شدم طرحی از جنون چسبید
بر پرده های شب تو بزن تار قاصدک
سر کن حدیث لحظه ی دیدار قاصدک
آبرو بسیار میریزم برایت نازنین
تا نماند تشنه کس در کربلایت نازنین
تا یاد تو میافتم چین میخورد جبینام
اندوه مینشیند چون گرگ در کمینام
دل پروانه میپوشد لباس انتحاری را
که بر گل مینویسی لهجهی ناز مزاری را
چه فصل ها که به نای گلو ترانه شکست
چه بیصدا، چه غریب و چه غمگنانه شکست!
سوسن شکفی، خار بغل خرج تو باشد
جنگل شوی، آتش به مثل خرج تو باشد
شب تاریک از ستاره بخوان
در سکوت دلم دوباره بخوان
سر تا به پا تغزل شیواست نازنین
آواز خوان ساز غم ماست نازنین