غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
سبدِ توت به سر، قَودهی گندم به بغل
شعر حافظ به لب و کوزه پر از شیر و عسل
چقدر پوچ تن ناتوان لعنتیاش
به لب رسیده دگر سخت جانِ لعنتیاش...
ببین رنگِ جهانم را سراسر سرخ
زمین سرخ، آسمان سرخ و کبوتر سرخ
تا شنیدم خبرش را نفسم بند آمد
گریه در چهرهٔ شیطانی لبخند آمد
ديدنت انتهای خوشبختی نام تو در دعای شاعرهاست
از حضور تو شعر میبارد در گلويت صدای شاعرهاست
ليلا مهاجر است كه حرفی نمی زند
آزرده خاطر است كه حرفی نمی زند
آی دیوانه! حذر کن که سرت بر دار است
تو به گل خیره شدی عالم و آدم خار است
کنار چشمه در آورده پیرهن مهتاب
به اشتیاق سپرده به آب تن مهتاب
نوشتم اسم ترا روی موج، سرگردان
که می رود به چنین بی خودی کران به کران
آن بوسه چیزی کم ندارد مثلِ این بوسه
هر بوسه در ذات خودش شد بهترین بوسه
این خانهای که خشت به خشتش پر از غم است
عمریست وقف روضۀ ماه محرم است
دستی بکش بر این دل تبدار مادر
آشفته ام آشفته ام بسیار مادر...