غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
با دست و پایم، با دل شعلهورِ خاموش
قصد تصرف میکنم با لشکر خاموش
ماییم و انتظار فراوان، بدون برف
آیا شنیده اید زمستان، بدون برف؟
بیا بپیچ سر اصل ماجرا، انگور
پرنده باش! بپر شاخه، شاخه تا انگور
بگو تو را چه بخوانم! که در خیال بگنجی
که حال در نظر آیی و در محال بگنجی
اگر چه دستخوش حادثات دیگری ام
هنوز گاه گداری به فکر می بری ام
خط دستم امتداد ناگزیر سرنوشت
روزگاری هست تنهایم اسیر سرنوشت
به پیشگاه شعر مردی اعتراف میکند
دو "پیسه" آدمم همین مرا کفاف میکند
دست و دلم قدم به قدم ریخته
تقصیر زلف توست به هم ریخته
الهی اخم هایش هم به لبخندش بپیوندد
الهی حرف هایش به لب قندش بپیوندد
تو خود تمامِ منی و من ـ ٱن وجود٘ندارد ـ
جهان تویی و بدونت جهان وجود ندارد
قفل لبت به حیله و ترفند وا شده
با بوسه های تازه تری آشنا شده
غم است، سلطنتِ فصلِ دل بخواهی ها
شب است، جمعیتِ غرقِ در تباهی ها