غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
مسافران كه يكايك پياده گرديدند
سه راه خون و سرك های مرده را ديدند
بازکن پنجره را تا که معطر گردی
می زند سمت تو باران که از آن تَر گردی
امشب تمام آینه ها را خبر کنیم
شب غنچه پرور است، به شوقش سحر کنیم
پس از این جز ادب عشق؛ رعایت نکنیم
از کسی جز لبِ پیمانه؛ حمایت نکنیم
فرشته بوده اى و جايت آسمان بوده
ستارگان همه دورت نگاهبان بوده
عجب تحویل میگیری نماز نابلدها را
به شور آوردهای در من هوالله أحدها را
تو را فصل بهاران آفریدند
تو را از جنس باران آفریدند
و آتش چنان سوخت بال و پرت را
که حتی ندیدیم خاکسترت را
با تکه تکه ی بدنم ساز جنگ زد
همسایه سایه ی پسرم را به سنگ زد
در جان واژهها جریان داشت
اویی که استعارهی من بود
دست مرا بگیر که از دست رفتهام
دست مرا که باز به بنبست رفتهام
فرض کن پنجره ام، رُخ به رُخ ات وا شدهام
یا دَرِ خانهی عشقم که تماشا شدهام