غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
آخر پاییز شد، جوجهشماری کنید
فصل زمستان رسید، فکر بخاری کنید
به یاد بلخ و خراسان ترانهای دیگر
بگیر و زمزمه کن عاشقانهای دیگر
آهوی تکتاز و سرمست، می آید از دشت ارژن
دو سیب سرخی به سینه، یک دسته گل روی دامن
ما را فروختند و چه ارزان فروختند
مثل عروس بى سر و سامان فروختند
تا تو خوش باشی من از دور و برت گم میشوم
مثل دستی لای موهای سرت گم میشوم
غرور خار شکست و ز گل نشانه رسید
بهار؛ فصل غزل های عاشقانه رسید
صبح شد برخیز تازه اول دیماه است
یک زمستان برف سنگین دگر در راه است
شبی بی خبر، بی صدا می روم
از این شهر دیر آشنا می روم
تصویر مهتاب و شب و آیینهبندان...
امشب صفای دیگری دارد شبستان
هیچ كرزی چرا نمی فهمد لحن آرام اعتصابت را
یعنی در این هزاره ی سوم قلم و دفتر و كتابت را
فرصتى نيست دگر، قصهى پاييز نگو
رو به آبادى ام از غارت چنگيز نگو
زمستان میوزد، بگذار تا در محضرت باشم
هوا آشفته است و برگ سبز باورت باشم