غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
از نگاهت قرنها سیراب سقاخانهها
چشمهای تو دلیل مستی پیمانهها
بانو چو شهرزاد به تکرار قصه کن
از تیرگی عادت و آزار قصه کن
تا به پیرش، خواجه عبدالله بفرستد درود
کاروانش از هریوا رفت سمت شاهرود
تکدرخت پیرم اما دوست دارم ریشهام را
ریشهام را؛ این غرور خُفتهی اندیشهام را
او رسول رحمت بود، پیک مهربانیها
سورهی محبت بود شور همزبانیها
بنفشه رو به سحر سوخت، ارغوان خشکید
نماند ابری و در چشمم آسمان خشکید
دوباره زل زده ام روبروی یک دیوار
شبیه حال خودم رنگ و بوی یک دیوار
خدا برای تو یک لحظه درد و غم ندهد!
به زندگی تو از جام عشق کم ندهد
خورشید؛ شب و روز چه در جا زده باشد!
تا در سفر چشم تو دریا زده باشد
می زند لگد به زن با تمام انزجار
وحشتی سکوت را می کند به خود دچار
هرآنچه به سر اين شهر خسته می گذرد
شكسته می رسد از راه گسسته می گذرد
با هر قدم که از نظرم دور می شوی
پنهان میان هالهای از نور می شوی