غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
تا یاد تو میافتم چین میخورد جبینام
اندوه مینشیند چون گرگ در کمینام
دل پروانه میپوشد لباس انتحاری را
که بر گل مینویسی لهجهی ناز مزاری را
چه فصل ها که به نای گلو ترانه شکست
چه بیصدا، چه غریب و چه غمگنانه شکست!
سوسن شکفی، خار بغل خرج تو باشد
جنگل شوی، آتش به مثل خرج تو باشد
شب تاریک از ستاره بخوان
در سکوت دلم دوباره بخوان
سر تا به پا تغزل شیواست نازنین
آواز خوان ساز غم ماست نازنین
قسم به می که از او جان و هم جهان زنده است
قسم به نی که در او شور عاشقان زنده است
به دالان گلوی خستهام آواز زندانیست
هیولای عجیبی در سکوتم باز زندانیست
آمد بهار تا برد از دلها زنگ
برخیز و سوی سبزه و گل کن آهنگ
رسوایی روزی است پریشانی ما را
کز پرده شب می کشد عریانی ما را
نیست که با ترانهها از تو سر و صدا شویم
با همه سرشکستگی عشق ترا سزا شویم
آقا نشسته منتظر؛ خاتون نمیآید
شاعر تقلا میکند؛ مضمون نمیآید