غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
ای کاروان چشم تو سرشار از امید
هستم به جان چشم تو سرشار از امید
آتش زدند آنک در برگ و بار جنگل
تاراج گشت ای وای؛ امشب بهار جنگل
از عقب کاش که خنجر نخورم
خنجر از دست برادر نخورم
شبی که خانه ی من گرم از شمیم نرم گلایل بود
تو هر نگاه که می کردی تمام شعر و تغزل بود
کجا پنهان کنم خورشید خون آلود زیبا را؟
کجا پنهان کنم ای خاک تابوت شکیلا را؟
هوایت آن زمان که از دلم عبور میکند
مرا شبیه آنچه از قبیل نور میکند
گرفته حال من از آسمان امسالم
شکسته شیشه ی عمر جوان امسالم
شب است، داد بزن بانو! سکوت سرد سترون چیست؟
صدا، صداست که میماند، دلیل حنجره بستن چیست؟
آنگاه در لباس گل از جو در آمدی
شب بود پس به هیات شب بو در آمدی
هر آدم آواره يك رؤياى ويران است
ابرى كه در پيراهنى دلتنگ پنهان است
تا یک پیاله نوش کنیم از بهشت من
بگذار تا که دم بکشد سرنوشت من
شبنالههایم آسمان را میبرد با خود
گنجشکهای بیزبان را می برد با خود