غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
از من گذر کرد دیشب، مردی از آتش، از آهن
امّا نلرزید حتّا یک شاخه از پیکر من
بعد از این هرچه غزل بود به پایان آمد
آخرین لحظه دیدار چه آسان آمد
ندیدی روزگار بد، غم نان را چه میفهمی
نیفتادی ز چشمی، دردِ باران را چه میفهمی
کاش پرسیده نبودم که کنون یا فردا
تا نمی گفت به لبخند که فردا فردا
بی یار و بی امید و پناه است شهر ما
آذین پرده های سیاه است شهر ما
دریغ و درد که آسان عوض نخواهد شد
جهان عوض بشود، جان عوض نخواهد شد
طناب دار تعطیل من از پیراهنت خالی ست
تمام پیرهن های زنانه از تنت خالی ست
دلم گرفته برایت؛ خودت خبر داری؟
که از دلم به نگاهی تو بار برداری
حوض آشفتهتر از فلسفۀ یونان است
موج در موج خودش مانده و سرگردان است
نفرین به زندگی که تو ماهی من آدمم
نفرین به من که پیش فراوانیت کمم
پولاد پنجه پنجره باریکه های سبز
حاجت دخیل چشم و یک رد پای سبز
البرز در برابر چشمانت، آمو در ازدحام پریشانی
سیمرغ ازین معامله تب کردهست، تنها نشسته دست به پیشانی