غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
اینک بهار از پل پیوند بگذرد
سالی دگر به لطف خداوند بگذرد
همین که سر بگذاری به شانه یک حرف است
بهانه باز بهانه، بهانه یک حرف است
سر باز کرد این بار هم یک زخم تازه
خودکار، دفترچه، قلم، یک زخم تازه
نایی نمانده است، نوایی نمانده است
دردت به جان وطن، که دوایی نمانده است
این روزها هوای شعر و ترانه زخمیست
احساس می کنم که روح زمانه زخمیست
چون ناگهان شعری که در من شکل میگیری
با آنکه دوری، در خیالم زنده تصویری
سکوت پشت سکوت و سکوت پشت سکوت
شکست بغض زمستان رسید آخر حوت
ای چشمهایت آیینهی رودخانهها
آغوش تو تداعیِ فصل جوانهها
می کند زمین گردش بر مدار چشمانت
باختم شبی خود را در قمار چشمانت
چه کرده ام که تو از من گرفته ای رو را
دوباره تند گرفتی فضای ابرو را
دنیا اگر برای تو یک جفت بال داد
آیا برای بال کشیدن مجال داد؟!
در باغ غنچههای من آشوب پرورید
آن زخمها که از دم شمشیر سرکشید