غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
این سرنوشت تلخ و مبهم ماندنی نیست
یک روز شادی میرسد غم ماندنی نیست
فرصت برای با تو نشستن اگر کم است
شکر خدا که خاطرههایت فراهم است
به داغ نامرادی سوختم ای اشک، طوفانی!
به تنگ آمد دلم زین زندگی ای مرگ، جولانی!
یک نفر هی چوب دارش را ببیند سخت نیست؟
پیش چشمانش مزارش را ببیند سخت نیست؟
می زنند از شاخ و برگت ای دماوند سبیل!
عده ای گمراه -با حقه و ترفند- سبیل
تفنگ، کوه، زمستان، تنوری از آتش
و مرد و اسپ، بیابان، عبوری از آتش
چه تلخ! با تنِ از رنج خسته در آتش
زمین به وضع غریبی نشسته در آتش
بی چتر زیر بارش باران مرا ببوس
در بین بیر و بار خیابان مرا ببوس
این دفعه مست و مخفی و جادوگر آمده است
شیطان شده به داخل جانم درآمده است
دست بردار مبادا که ضرر داشته باشد
نکند از تو تمنای دگر داشته باشد
دردا که رسیدن به تو یک خواب و خیال است
افسوس که از راه تو برگشت محال است
تو چرسی و تمام بلخ از بوی تو دیوانه ست
لب آیینه می بینم که هر دوی تو دیوانه ست