غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
ﻣﻦ میان ﻧﮕﺎﻩ ﺧﻮﺩ حتی ﺻﺤﻨﻪ ﺍی ﺍﺯ ﺳﻜﺎﻧﺲ ﻏﻤﮕﻴﻨﻢ
ﺧﺎﺭﺝ ﺍﺯ ﺩﺭﺩ ﺳﺎﺩﻩی ﻣﺮﺩﻡ، ﻣﺴﺘﻨﺪ ﺑﺎ ﻓﺮﻭﺵ پایینم
خورشید را به چند قلم بخش می کنم
تا میزت از سفیده و سرخاب پر شود
بر زلف پَرِیشان چه زنی شانه! رها کن
زنجیر و تو؟ این حلقه به دیوانه رها کن
اینجا خموش منشین غوغای تازه سر کن
تو شعر نو بهاری ابر مرا شرر کن
خانه تاریک، دل باغ و بیابان تاریک
بی تو هر کوچهٔ این شهرک ویران تاریک
ما آمدیم و کشور خود را بغل کردیم
این مادر دردآور خود را بغل کردیم
صدا ترکید در بغضی که از آواز می ترسید
لبم مانند قبل از شعله ی الفاظ می ترسید
موروثی است این طالع جانکاه اسماعیل
با پای خود رفتن به قربانگاه اسماعیل
خوابیده شب قریه در آغوش ستاره
تابوت خیابان شده گل پوش ستاره
تمام ابر می بارد دل آواره گردت را
ستاره می نویسد شعله شعله زخم و دردت را
شکر خدا که اهل جدل همزبان شدند
با هم به سوی کعبه ی عزّت روان شدند
پشتِ البرز و سینهی آمو، همچنان بیقرار و پابرجاست
زادهی مهر و غیرتم؛ یعنی پدرم کوه و مادرم دریاست