غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
کلاغی از کلاغی انتقامی سخت می گیرد
و زخم تازه را موسیچه ی بدبخت می گیرد
افتاده تا که در دل آیینهها، غزل
تکرار هر نفس شده در سینهها، غزل
در گشودم... باز شد خاموشی خاموش من
پر شد از یک لذت آوازخوان آغوش من
در شروعی خموش و مه آلود، میرسم تا به انتهای خودم
مثل این کفشهای آواره میروم باز پا به پای خودم
برون پنجره ی تیره ی همیشه ی من
نهال نو تک من، دست و پا و ریشه ی من
درون خلوت خود کرده ماه سر در چاه
و در سیاهی شب قصه ی سحر، در چاه
ناگهان رفتم سفر، جاماند جانی پشت سر
دفتر شعری کنارت، داستانی پشت سر
خونواژهها هجوم میآوردند
تا بشکنند قفل دهانم را
به حُکم چشمهایت می نویسم نامه ای دیگر
دلم را در میان نامه می پیچم پریشان تر
لبخند و اخمِ پنجره بر ما اثر نداشت
دام و قفس چه فرق به مرغی که پر نداشت
امسال هم گذشت و دلی شعله ور نشد
چشمی برای غربت آیینه، تر نشد
او را نه بد نه خوب فقط ماه میکشم
او را غم یک آدم خود خواه میکشم