غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
«جان پدر کجاستی؟»، «اینجا کنارِ جو»
لت میخورم به دست دو مأمورِ تندخو
شب بی تو از ستاره صدایی نمی رسد
آوای ماهتاب به جایی نمی رسد
صد زبان تفسیر، دستِ ماست، قرآن دست توست
تا چه باشد حق و باطل، کفر و ایمان دست توست
ای ابر خشک! آبی از اين چشم تر ببر
در گوش تاک تشنه ز باران خبر ببر
شاخه بیسیب و جهان دامن پُر از سنگ است
بر سر هیچ میان دو برادر جنگ است
از فصل سرد و کوچ اجباری نمیترسیم
از مرگ سخت و مردم آزاری نمیترسیم
از باهمیِ قطره دریا میشود پیدا
برخیز، از امروز، فردا میشود پیدا
جاریست در هوای خراسان بهار تو
در ذهن کوچهها و خیابان بهار تو
مگو بسیج شبیخونیان به کام شب است
یگانه نام درین روزگار نام شب است
کاش باشد آرزو سبزه نشین خوشبختی
برگهای زندگی پر از نگین خوشبختی
ﺩﺳﺖ ﺑﺮ ﺯﺍﻧﻮﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻭ ﺑﺮ ﺟﺎﯾﺖ ﺑﺎﯾﺴﺖ
ﻋﺰﻡ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺟﺰﻡ ﮐﻦ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺮ ﭘﺎﯾﺖ ﺑﺎﯾﺴﺖ
نمیگریم که میترسم جهان را سیل بردارد
قرار است این بنا را صور اسرافیل بر دارد