داستان کوتاه «از هر طرف»

داستان کوتاه «از هر طرف»

بوی بنزین می‌آید. بوی نفت چندین ساله. بوی چراغ نفتی مادربزرگ و بوی خون. احساس میکنم خون‌دماغ شده‌ام. همیشه از خون‌دماغ‌شدن میترسم. از اینکه نصف

داستان کوتاه «اسملاکا»

داستان کوتاه «اسملاکا»

بخار آب آرام‌آرام از دهانۀ لولۀ کتری سیاه روی بخاری بالا میرفت، انگار که از حرارت مطبوع شعله‌های آتش در خلسه‌ای عمیق فرو رفته باشد

داستان کوتاه «وقتی بیاید»

داستان کوتاه «وقتی بیاید»

نگاهم می‌رود به عقربه‌ها. سه‌ونیم بعدازظهر است. یک‌ساعتی هست که سر سفره به انتظارش نشسته‌ام. میلی به غذا ندارم. دو بشقاب پر را برمیدارم ,

داستان کوتاه «سلیطه»

داستان کوتاه «سلیطه»

در همه سه‌سالی که از ازدواجمون گذشته، این اولین‌باریه که بیشتر از ده‌ دقیقه ساکته و من حرف میزنم. حالا منم ساکت شدم. تنها صدایی

داستان کوتاه «باور»

داستان کوتاه «باور»

باد تندی درحال وزیدن است اما دلش نمی خواهد در برابر نیروهای طبیعت کم آورده باشد. در مقابل وزش های تند و ناسازگار راست می

داستان کوتاه «زندگی من»

داستان کوتاه «زندگی من»

آن روز بعدازظهر، خسته از تمام کلاس‌ها و دوره های واقعی و مجازی و همه شغل‌های پاره وقت و نیمه وقتی که طی کرده بودم

داستان کوتاه «ببینم چی میشه»

داستان کوتاه «ببینم چی میشه»

قبلا پرسیده بود: یعنی تو دوستم نداری؟ نگفته بودم! نه، نگفته بودم آره. نفس کشیده بودم بی آن که سرم را برگردانم طرفش. همین دوساعت

داستان کوتاه «خانه مهتاب»

داستان کوتاه «خانه مهتاب»

شب ادراری هایم شروع شده. مادرم عقیده دارد به خاطر ماه های آخر بارداری است. اما من میدانم دلیل دیگری دارد. ساعت زنگ دار را

داستان کوتاه «لش سگ»

داستان کوتاه «لش سگ»

لش سگ چهار روز كنار سرك افتاده بود. سگ پوندیده بود. بویش می‌پیچد به هوا. آدمها هم بی‌پروا می‌گذشتند، از بینی‌شان می‌گرفتند و گاهی تف