دلت تا از میان توته های سنگ پیدا شد
سکوتت از صدای خسته سالنگ پیدا شد
بی عشق خود را تا ابد انسان نمییابد
آهنگ عاشق هیچگا... پایان نمییابد
چقدر دلم میخواهد اوج بگیرم
و چقدر دلم میخواهد ستارهها را بوسه بزنم
تو آفتاب میشوی، تمام ماه میشوم
اگر غروب میكنی چی غرق آه میشوم
خوشا به ساغر آغوش تو شراب شدن
به چشمه سار لبت اشک آفتاب شدن
لب بر لب من ماند کس از نام تو بانو
این است همان بوسه به پیغام تو بانو
ترسم به غمت مرا سیه پوش کنی
چون زلف همه گپم پس گوش کنی
زخم هایت طوق لعنت وار
تا قیامت بر سر ابلیس می چرخند
گاهی به رسم مجنون بگذار سر به صحرا
اندوه آدمی را با خود ببر به صحرا
گل به گیسویت نزن، گل را گلستانی نکن
شهر را درگیر آن لبهای مرجانی نکن
دیوانه تا نمُرد ازت چشم بر نداشت
بختی که در تمام جهان یکنفر نداشت
مسری است عشق! باز در آغوش گیرمش
در این سکوتِ سرخِ افق گوش گیرمش