دیوانه انار از سبد دست من افتاد
در کولهات آرام گرفت از دهن افتاد
گفتم چه خبر! گفت کماکان خبری نیست
از آمدنش ای دل نادان! خبری نیست
تو جاری می شوی در پرده های سبز خواب من
به مرهم می رسد زخم سپید اضطراب من
آمد آمد باغ زخمی را خزان دیگری
خشک سال تازه یی آتش فشانی دیگری
موسیچه روی شانه من دق شده پدر
صدیقهای دچار منافق شده پدر
مثل بابا همه ی دشت صدایش کرده
مادر او چقدر گریه برایش کرده
شب را سکوت سرد تو بیدار کرده است
روز مرا نبود تو تبدار کرده است
غروب شهوت یک زن بود، کنارشیشه رخ کلکین
طلوع داخل یک چشمه، دوماه بلکه دو تا پروین
با من بجنگ! جنگ برای پلنگ هاست
این کودک مقابل تو مرد جنگ هاست
لطفاً این قصۀ امروز به فردا مبرید
قطره ها را به دل آسایی دریا مبرید
بر پلک خودش پولک زرین پاشید
بر گیسوی باغ، برگ نسرین پاشید
مگداز با نگاهت دل بی قرار امشب
بزند به سینه این دل سری بار بار امشب