با تو ای فریادِ عشق، آوای دیگر داشت بلخ
روزهای دیگر و شبهای دیگر داشت بلخ
خراسان زادهی NL زمینم
تبارم پشتون و اوزبیک و تاجیک
بگداخت زین گرما مر استخوان به کانون بدن
یا مرحبا نعم البلد یا حبذا نعم الوطن
تمام روز ها با درد تحویلم
دچارِ سرنوشتِ تلخ هابلیم
گفتی که عاشقی مکن، این کار خوب نیست
رسوا شدن به کوچه و بازار خوب نیست
سخن که از لبِ واژهپژوهِ بلخ، بماند
خدا کند که پس از آن، وضوح بلخ بماند
رفتی و تنهاییات در هر قدم، جا مانده بود
رو به روی من به جای شهر، صحرا مانده بود
مأمن هموارۀ آزادی آغوش شماست
خود، اسارت یک غلام حلقهبرگوش شماست
غريب وار نشسته به جان من غم تو
چه غمگنانه نشسته چه بی وطن غم تو
چقدر دیر مرا خواستی به نزدیکی
کشیده کار من و تو به جای باریکی
مست از خانه تاختم بیرون، سقف از روی نردبان افتاد
زیر پایم زمین درخشان شد، سایهام روی آسمان افتاد
پاک است مرا دامن، من دختر زیبایم
دوشیزه ى امروزی، معشوقه فردایم