نه خورد داشته باشد، نه خواب داشته باشد
بناست عاشق او التهاب داشته باشد
بناست هرکه به او دل سپرد و سوخت از این داغ
درون سینه اش آه مذاب داشته باشد
فرات گریه ی صحرای کربلاست وگرنه
که رود مرده نباید که آب داشته باشد
دلی که بستهی شب شد همیشه منکر نور است
اگرچه روبرویش آفتاب داشته باشد
کسی که سنگ به دامان گرفت کور دلی بود
که خواست سهمی در آن ثواب داشته باشد
خدا کند اگر از ما کسی رسید به آن روز
برای پرسش «هل من» جواب داشته باشد
بریز اشک دمادم، نخواسته است خدا هم
غم حسین حساب و کتاب داشته باشد…