نمیخواهم به دنیایم هوس را
تقلا های منحط را، عبث را
نمیخواهم به آغوش خیالت
حضور مبهم هر خار و خس را
به نامم برخورد، در غیرت من
به لبهایت اگر بینم مگس را
تنفر دارم از دزدان ناموس
نمیخواهم حریفان عسس را
نخواهم خواست حتی وقت مردن
به جز لطف تو لطف هیچ کس را
به من زنگ سدای توست کافی
ندارم حاجت بانگ جرس را
اگر تو بشنوی فریادهایم
نمیخواهم دگر فریادرس را