آخرین اشعار

دلم نمی خواهد گریه کنم

دلم نمی خواهد گریه کنم
و خرده شیشه های داغ شده ی صدام
در کَمپَل های روی کرسی؛
در رنج گرسنه ام پنهان بمانند…
می خواهم زنِ دهان‌خشکِ شعرم را
در کمرچین جوانم آویزان کنم از بند رخت
شلنگ قرمز را صدا کنم مار
باغچه را بهشت
انگور را ابلیس
و دستی بهشتی پرتم کند سمت جاروی حیاط
وَ پرنده ها از صورتم خالی شوند و صدایم کنند جادو
جادو
جادو
در خواب به کودکم جوی های شیر و عسل نشان دهم
در خواب دستی از روی بند مرا بغل کند
و انگشت‌های گچی ش نامم را بر کوه بنویسد:
بز بی شاخ…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه