آخرین اشعار

تو را بغل کردم

به جان رسیدم و یک آن تو را بغل کردم
تو را عزیزتر از جان… تو را بغل کردم

قسم به گریه که موی تو بود در یادم
در آن‌ شبی که پریشان تو را بغل کردم

زدم به کوچه در آن غربتِ ملال آور
در انزوای خیابان تو را بغل کردم

و پیش چشم تمام ستاره های حسود
در آن هوای درخشان تو را بغل کردم

صدای تند کلاغان درآمد آن وقتی
که پیش چشم درختان تو را بغل کردم

تو گریه کردی و ما هر دو خیس ابر شدیم
و زیر نم نم باران تو را بغل کردم

در ارتفاع مه آلود کوه ها ای عشق
درست چندم آبان تو را بغل کردم…

تو رفته بودی و عطر تو در هوا پر بود
نفس کشیدم و اینسان تو را بغل کردم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه