تا کی بکشند مردم و تو کشتهشماری
بر گیسوی خونین وطن گل بگذاری
چنبر زده قانونی که منظومهای ظلم است
تو زیر سم اسپ ستمگر لت و پاری
در جلگهی نیرنگ ببین آهوی شعرم
افتاده ز پا و نفس از دست شکاری
تا عشق شود مرهم زخم دل مردم
دانم که تو هم لحظهای آرام نداری
در قتلگه آرزوها ای دل عاشق
تا کی غم خود را به تماشا بگذاری