از رادیو دوباره صدایی بلند شد
یک چند شد، دو چند شد و چهار چند شد
لرزید خانه؛ پنجره ی بسته باز شد
دیوار خنده کرد و دراز و دراز شد
دروازه پیش آمد و پس رفت و بازگشت
دروازه پیش آمد و پس رفت و بازگشت
من نیز چرخ خوردم و چرخش دوام داشت
گویا که از نبودن یک حصه وام داشت
رقصیدم و بزرگ شدم، مولوی شدم
نیما و شاملو شدم و آخرش خودم
از رادیو دوباره صدایی بلند شد
یک چند شد، دو چند شد و چهار چند شد