آخرین اشعار

تا چشم دل بروی تو دلبر نظر نکرد

تا چشم دل بروی تو دلبر نظر نکرد
دل ترک جان نگفته و جان ترک‌ سر نکرد

پروانه‌سان به شعله‌یِ عشقِ تو تا نسوخت
عاشق ز حال خویش صبا را خبر نکرد

یا پیکِ صبح بر منِ مسکین نظر نداشت
یا بر جوارِ کویِ تو جانا گذر نکرد

خاکت بسر دلا که ز هجرِ رخِ نگار
بر سنگِ خاره شعله‌ی آهت اثر نکرد

عمری تو لافِ عشق و محبّت زدی و یار
غیر از‌ حدیثِ صحبتِ اغیار سر نکرد

ای مرغِ پر‌ شکسته از این دامِ ابتلا
کس بی‌وقوف، جانِ سلامت بِدَر نکرد

در راهِ عشق توشه‌ی صبر و تحمّلی
آن‌کس که برنداشت به جرئت سفر نکرد

دوشینه پیر میکده می‌گفت: نوش باد
آن را که باده خوردو ز مستی حذر نکرد

کو عاشقی که تن برضایِ قضا نداد
آنگاه بردباریِ حکم قَدَر نکرد

با درد و غم بساز “فدایی” که روزگار
جز زهرِ کین به‌ کاسه‌ی اهلِ هنر نکرد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه