بکس را جمع بکن زود سحر نزدیک است
جنگ پیش آمده زن، گفته خبر نزدیک است
بچهها را کَمَکی زود بخیزان از خواب
وحشت جنگ شده پخش، خطر نزدیک است
هر کسی صاحب چاقو و تفنگی شده است
گم شدنهای زیادی به نظر نزدیک است
چند کالا و کمی نان و غذای شب را
پیش خود گیر که افتادن در نزدیک است
آنقدر گیج و گرنگم که کدامین سو را
پیشتر چرد کنم رفتن سر نزدیک است
اینقدر مصرف خون را که ببیند هر کس
باز میگوید پایان بشر نزدیک است
خانه باشد و به تنهایی خود خو بکند
هر کسی باید بر خالق خود رو بکند
خاطر کل نداری که بر تو دادم
پیش تو هیچ که از پیش خودم افتادم
خوب یک روز تلافی بکنن اینها را
شاخ گل آزین ها را
بچهها خسته نباشید خدا خواهد گفت
بال و پر بسته نباشید خدا خواهد گفت
سفر زندگی از کنده بگیری پر بود
از همان لحظه آغاز زمین بیسر بود
گوشه دیگر با زندگی دیگر باز
میکنیم از نو نوروز خوشی را آغاز
هرکجا راحت باشی به همان جا وطن است
هر کجا را که بگردی همه یک مرد و زن است
و شما تاج به سرهای پدر خواهیم شد
خارج از منطقه خوف و خطر خواهیم شد