از یادِ خدا رفته، نامِ من و نامِ تو
از دهر نشد حاصل، کام من و کامِ تو
گردونِ گدازنده، بگذار که تا سازد
در کورۀ خود پُخته، خامِ من و خامِ تو
یک شاخه و یک ریشه، یک اصل و نسب داریم
دور اند چرا از هم، بامِ من و بامِ تو؟
بیگانه چرا گشتیم، مائیم بنی آدم
از بطنِ حوا باشد، مامِ من و مامِ تو
ما هر دو اسیرانیم، پا بسته و پَر بسته
تا باز کی بیگشاید، دامِ من و دامِ تو
همگام اگر گردیم، شاید که شود روزی
این توسنِ روز و شب، رامِ من و رامِ تو
تا سر نکشیم هر دو، یکجا يه سرودِ صبح
فرجام نمییابد، شامِ من و شامِ تو
برخیز که ره پوییم، سوی شفقِ گلگون
تا پُر شود از خورشید، جامِ من جامِ تو