سگْ مستی ات را پاچه میگیرد غمی دیگر
افتاده بر روی اتاقت ماتمی دیگر
جوشیده از شراب دهان تو، انگورهای سرخِ بهشتی که
هی وعده داده اند پیمبر ها، بر پیروانِ نیک سرشتی که
و آخرین غزلت را برای سگ بدهی
به بیتهای مریضاش، غذای سگ بدهی