غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
خواب و خیال وسوسه های کنار تو
چرخانده عاشقانه مرا در مدار تو
بیرون زده است تا که در آرد سر از حرم
زن باشی و غریب؛ کجا بهتر از حرم؟
باید کشید نقش سپید و سیاه را
ارّابهها و دایرهی اشتباه را
چه زیبا گفت این شاعر، چه با جا گفت این دانا
حقایق از سخن هایش به ما تعلیم خواهد شد
به این تمکین که ساقی باده در پیمانه می ریزد
رسد تا دور ما، دیوار این میخانه می ریزد
ایام عشق را سنواتی همیشگی است
این رودخانه رو به قناتی همیشگی است
مقابل شد تحمل بالب فریاد، بی پروا
غباری رفته در صحرا به جنگ باد، بی پروا
همیشه مثل نفس گرم در گلوی منی
همیشه مثل صدا، در بگو مگوی منی
چون موج از توفان دریا سر، در آوردیم
ققنوس وار از آتش خود پر در آوردیم
چشم وا کردی و پرنده شدند ابرهای سفید و سرگردان
چشم بستی و ناگهان شب شد، قطع شد برق های نصف جهان
رها کردی مرا با تلخیِ چایی که نوشیدی
میان سکر سنگین غزل هایی که نوشیدی
شکوفه میکند اینک ترانههای تنم
خزیده فصل بهاران به لای پیرهنم