غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
ای که مرا روزها حسرت پهلوی توست
بالش رویایی ام راحت زانوی توست
بی نگاهت... بی نگاهت... مرده بودم بارها...
ای كه چشمانت گره وا می كنند از كارها
چه زیبا می شود خندید مهرت را
چگونه می توان سنجید مهرت را
ابری نباش بانو ای آسمانِ آبی
تا شهر بهره گیرد از برقِ آفتابی
دمید از چار سویت مشعل صبح و سحر شاعر
درختی ماه را پیچیده بر دور کمر شاعر
باز کن در که به جان آمدم از دربدری
زندگی می گذرد یا شده ام من گذری
فقط نه سرخ شد از خون هل اتی کوچه
که شرم داشت از آن طرفه ماجرا کوچه
خبر داری چهل سالم شده یار
اجل پیگیر احوالم شده یار
عروسکم ایرونیست، با من شده مهاجر
چشمای اُن بارونیست، با من شده مهاجر
تبر چه شاخ و بُنِ سرو را تکان بدهد
دوباره سبز و باز ایستاده جان بدهد
از گذشته، ای دوشنبه، تاجیکستانیترم
عشق تهران در رگم جاریست، ایرانیترم
ماه جاری و غزل دست فشان در حرمت
جوی آیینه و فانوس، روان در حرمت